نامه اي سرگشاده به پدرم
پدرم، اگر براي شما مينويسم، اگر از شما سئوال مي كنم،اگر به شما اعتراض مي كنم، اگر از شما انتقاد ميكنم، براي اينست كه در فضاي كنوني و شرايط فعلي، در هيچ جا و در مقابل هيچ كس نه چنين حقي ندارم و نه چنين جراتي! مي نويسم چون احساس خفگي مي كنم، مي نويسم چون ديگر به تنهايي توانايي برخورد و تحمل شرايط كنوني را ندارم، مي نويسم كه شايد از بار اين سئوال ها كه بر روحم سنگيني مي كند بكاهم .
از شما مي پرسم :
اگر در شرايط امروز از من مي خواهيد سرم به كار خودم باشد، حرف نزنم، درباره مسائل مملكتم سكوت كنم و فقط در فكر اين باشم گليم خودم را از آب بيرون بكشم و ديگر بي خيال همه چيز، پس چرا پيش از آنكه حتي به مدرسه بروم، مرا به مجلس امام حسين برديد؟ چرا گذاشتيد كه بدانم حسين چه كرد؟ اگر مي خواستيد فقط به فكر عاقبت و عافيت خودم باشم،چرا خواستيد كه امام حسين را بشناسم؟ اگر مي خواهيد امروز سكوت كنم، چرا در خانه مان روضه زينب برگزار كرديد؟ چرا گذاشتيد بفهم كه زينب با غاصبان حكومت و حق مردم چه كرد؟ مي خواستيد براي آزاده ترين مرد و زن تاريخ اشك بريزم؟ يا براي بردگي و خواري خودم؟ آيا بايد براي كساني غصه بخورم كه مردانه زندگي كردند و آزاده و سرافراز بودند يا براي زبوني و تحقير شدن خودم؟
و دكتر شريعتي چه بحق ميگويد :
((عجبم مي آيد از مردمي كه خود زير شلاق ظلم و ستم زندگي مي كنند و براي حسيني كه آزاده زيست مي گريند .))
پدر من، چرا هيچ وقت برايم آتاري، سگا و پلي استيشن نخريديد؟ چرا حتي با داشتن ويدئو حتي يكبار هم براي من فيلم و كارتون نخريديد؟ تا امروز مجبور نباشم به مسائلم و دردهاي خودم، جامعه ام، مملكتم و آنچه بر سرش آورده و مي آورند فكر كنم؟ و در حين حال آرام و خونسرد باشم و سكوت كنم؟
چرا بجاي اينكه اوقات خود را صرف مطالعه و پيگيري مسائل كنيد و مرا هم به مطالعه تشويق كنيد، مرا به پيوسته مرا به گردش و تفريح نبرديد؟ چرا هر شب بجاي تماشاي فيلم و شو از ماهواره و دلخوش كردن به رنگ هاي پر زرق و برق آن، يكسره بايد اخبار دنيا و مملكتمان بشنويم و پايه صحبت روزنامه نگاران، فعالان اجتماعي، نخبه ها بشينيم و دردها را ببنيم و سكوت كنيم؟گيج شده ام و دارم خفه مي شوم.
چرا گذاشتيد تا علي بشناسم؟امام علي كه بارها و بارها مرا به مجلس شهادتش وميلادش برديد و گفتيد و گفتند، او يك انسان و مسلمان حقيقي است.
مگر همين علي (ع) نيست كه مي فرمايد :
((در يك حكومت عادلانه و اسلامي يك نفر بي آنكه حتي از ترس صدايش بلرزد بايد بتواند در برابر حاكم وقت صدايش را به اعتراض بلند كند .))
حالا چگونه است حكومتي كه ادعاي اجراي اسلام حقيقي را دارد، شنيده ام و امروز به چشم خود مي بينم كه از ابتداي بدست گرفتن قدرت كوچكترين صداي اعتراض را در نطفه خفه مي كند و با چوب و چماق و گلوله از معترضان پذيرائي مي كند. و امروز من دانشجو و البته نه تنها من بلكه تعداد زيادي از قشر من حتي جرات اعتراض در خصوصي ترين جمع هاي خود را نداريم؟
مگر نه اينكه حضرت علي در جامعه اسلامي حقوق مادي و اجتماعي يك زن بيوه يهودي را با نزديكترين ياران خودش و ساير مسلمانان يكسان مي داند و حالا در حكومتي كه پسوند اسلامي را هم به يدك مي كشد، مسلمانان كشور به خاطر نداشتن تفكر يكسان با تفكر حاكم نه تنها به كلي از صحنه اجتماعي كنار مي زند بلكه اجازه كوچكترين اعتراضي از آنها گرفته مي شود و بشدت سركوب ميشوند . و تنها قشري از جامعه با يك تفكر خاص از همه امتيازهاي اجتماعي برخور دار ميشوند، در دانشگاه، دوره سربازي و پذيرفته شدن درپست هاي اداري و غيره ...
و شما اكنون از من مي خواهيد سرم در لاك خودم باشد و هيچ اقدامي نكنم؟
پدرم، من امروز بعنوان يك دانشجوي سال آخر رشته مهندسي، از آينده خودم، شرايط كاري و موقعيت اجتماي خودم و همرديفانم در دانشگاه بيمناك و نااميدم!
شما و حتي خود جامعه مان از ابتدا سعي كرديد كه مرا با مذهب آشنا كنيد. آيا مي خواستيد كه هر فكر و كاري را صرفا بدليل داشتن عنوان مذهبي و اسلامي بپذيرم و بدون تفكر درباره محتوا و اثرات آن را مقدس بشمارم؟
مگر نه اينكه عامه مردم معاويه، يزيد و مامون،قاتل امام رضا (ع)، و ساير حاكمين عباسي را اميرالمومنين مي خواندد؟ پس چرا امام علي و امام حسين در مقابل اينان كه ادعاي رهبري اسلامي را داشتند با چنين جديتي به مخالفت پرداختند و نهايتا با جان خود هزينه اين مخالفت را دادند؟
پدرم، درمانده ام، ديگر نمي دانم چگونه فكر كنم و كدام را انتخاب كنم؟
با بي تفاوتي و پذيرش هرآنچه از سوي صاحبان قدرت مطرح ميشود و ناديده گرفتن تلخي ها و ستم هايي كه بر ساير مردم و نخبگان مخالف شيوه كنوني مي شود و چشم بستن بر هر ايده مخالف و سؤالي و ترديدي بر مشروعيت حاكمان و قبول كردن تعريف آنها از اسلام وقانون، به فكر بدست آوردن موقعيتي مطمئن اجتماعي و مالي باشم ، و آهسته بروم و بيام كه مبادا خاطرم مشوش بشود و از زندگي بي دغدغه باز بمانم يا چشم هايم را باز كنم و آنچه بر ما و مملكت مي رود را ببينم و آنگاه مي مانم كه چه كار كنم؟نماز و روزه و حج را به جا آورم خمس و زكاتم را بدهم و دائما قرآن بخوانم و فكر كنم كه حقيقتا يك مسلمانم؟
آيا نبايد از قبل از ادعاي مسلماني، انسان بود، و به فرموده امام حسين آزاده بود .
مگر نه اينكه هنگامي كه از پاي يك زن يهودي خلخال باز كردند، حضرت علي فرمود :
(( اگر مرد مسماني از اين درد بميرد، به حق مرده است .))
پس چگونه، مي توان چشم ها و گوش هايم را بر وقايع گذشته و كنوني كشورم ببندم،
و اميد داشته باشم كه خدا از من راضي خواهد بود ؟
اين تنها بخشي از سؤالاتم بود و از شما مي خواهم به آنها پاسخ دهيد.
و شما و همه پدرها مسئوليد، آن گوشه اي از تاريخ كشور را كه در سينه هايتان پنهان كرده ايد، بيان كنيد . بگوئيد آيت ا... طالقاني، مهندس بازرگان، دكتر شريعتي، دكتر يدا... سحابي، دكتر ابراهيم يزدي، عزت ا... سحابي و سايرين كه همه از قشر تحصيلكرده ،فرهيخته و مسلمان بودند، چه كساني بودند؟چه فكر ميكردند؟ و چه مي خواستند؟ بر سرشان چه آمد و چه آوردند؟
در غير اينصورت اشتباه ما در قضاوت شرايط و اتفاقات متوجه شما هم خواهد بود .
و من در پايان تنها به اين فرموده پيامبر (ص) دلخوش ميكنم كه فرمود :
((حكومت با كفر دوام مي يابد ولي با ظلم هرگز دوام نخواهد يافت .)
+ نوشته شده توسط خلیل در شنبه 10 مرداد1388 و ساعت
16:6 |