تبليغاتX
صدای سکوت

نامه اي سرگشاده به پدرم

   پدرم، اگر براي شما مينويسم، اگر از شما سئوال مي كنم،اگر به شما اعتراض مي كنم، اگر از شما انتقاد ميكنم، براي اينست كه در فضاي كنوني و شرايط فعلي، در هيچ جا و در مقابل هيچ كس نه چنين حقي ندارم و نه چنين جراتي! مي نويسم چون احساس خفگي مي كنم، مي نويسم چون ديگر به تنهايي توانايي برخورد و تحمل شرايط كنوني را ندارم، مي نويسم كه شايد از بار اين سئوال ها كه بر روحم سنگيني مي كند بكاهم .

   از شما مي پرسم :

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خلیل در سه شنبه 13 مرداد1388 و ساعت 2:8 |

در باب جمهوري اسلامي

شايد عبارتي باشد،كه مفهوم و حتي تركيب آن مورد بي توجهي قرار گرفته و شايد فراموش شده است. بنابراين لازم ميبينم كه در اين مورد بيشتر فكر كنيم و دقيق تر به اين كلمات و معاني آن ها توجه كنيم .

چون اين عبارت به يك نوع شيوه حكومت و اداره يك كشور تعلق قرار ميگيرد . بنابراين بايد براي آن مفهومي پيدا كرد كه حداكثر ممكن مردم كشور آن را بپذيرند و در عمل هم مشاركت و سهم بيشتري در اداره كشور داشته باشند. گرچه رسيدن به ديدگاهي كه همه مردم را راضي نگه دارد، عملا غير ممكن است . متاسفانه اين هدف و تعريف اين عبارت سهوا از سوي برخي و عمدا از سوي برخي ديگر بدست فراموشي سپرده شده است . و تعريفي كه بعضا از جمهوري اسلامي ارائه ميشود، يك تعريف انحصارگرايانه، حداقلي و منفعت طلبانه است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خلیل در سه شنبه 13 مرداد1388 و ساعت 2:4 |

حافظه تاریخی ما - مهندس بازرگان

                                                       اگر اعتراف کردم...

 

«... تا دو روز دیگر عمر نخستین مجلس شورای اسلامی که این‌جانب عضو آن بودم و از مزایای این عضویّت، از جمله مصونیّت پارلمانی برخوردار بودم به پایان می‌رسد. از پس‌فردا من نیز مانند بقیّه موکّلینم قابل تعقیب و بازداشت و تأدیب هستم. به همین دلیل نیز با استفاده از فرصتی که رئیس مجلس در اختیار بنده گذاشته‌اند می‌خواهم به اطّلاع برسانم که اگر در روزهای بعد شاهد گردیدید که بنده را بازداشت کردند و بعد با تبلیغات و سر و صدا اعلام نمودند که بنده جهت بعضی توضیحات و روشن نمودن حقایق در تلویزیون ظاهر خواهم شد و در صورتی که دیدید آن شخص حرف‌هایی غیر از سخنان دیروز و امروز می‌زند و مثل طوطی مطالبی را تکرار می‌کند، بدانید و آگاه باشید که آن فرد مهدی بازرگان نیست.» 

مهندس مهدی بازرگان در آخرین جلسه‌ی دوره‌ی اوّل مجلس شورای ملی

روزنامه جمهوری اسلامی ۱۰ اردیبهشت

+ نوشته شده توسط خلیل در یکشنبه 11 مرداد1388 و ساعت 14:55 |

نامه اي سرگشاده به پدرم

   پدرم، اگر براي شما مينويسم، اگر از شما سئوال مي كنم،اگر به شما اعتراض مي كنم، اگر از شما انتقاد ميكنم، براي اينست كه در فضاي كنوني و شرايط فعلي، در هيچ جا و در مقابل هيچ كس نه چنين حقي ندارم و نه چنين جراتي! مي نويسم چون احساس خفگي مي كنم، مي نويسم چون ديگر به تنهايي توانايي برخورد و تحمل شرايط كنوني را ندارم، مي نويسم كه شايد از بار اين سئوال ها كه بر روحم سنگيني مي كند بكاهم .

   از شما مي پرسم :

اگر در شرايط امروز از من مي خواهيد سرم به كار خودم باشد، حرف نزنم، درباره مسائل مملكتم سكوت كنم و فقط در فكر اين باشم گليم خودم را از آب بيرون بكشم و ديگر بي خيال همه چيز، پس چرا پيش از آنكه حتي به مدرسه بروم، مرا به مجلس امام حسين برديد؟ چرا گذاشتيد كه بدانم حسين چه كرد؟ اگر مي خواستيد فقط به فكر عاقبت و عافيت خودم باشم،چرا خواستيد كه امام حسين را بشناسم؟ اگر مي خواهيد امروز سكوت كنم، چرا در خانه مان روضه زينب برگزار كرديد؟ چرا گذاشتيد بفهم كه زينب با غاصبان حكومت و حق مردم چه كرد؟ مي خواستيد براي آزاده ترين مرد و زن تاريخ اشك بريزم؟ يا براي بردگي و خواري خودم؟ آيا بايد براي كساني غصه بخورم كه مردانه زندگي كردند و آزاده و سرافراز بودند يا براي زبوني و تحقير شدن خودم؟

و دكتر شريعتي چه بحق ميگويد :

((عجبم مي آيد از مردمي كه خود زير شلاق ظلم و ستم زندگي مي كنند و براي حسيني كه آزاده زيست مي گريند .))

پدر من، چرا هيچ وقت برايم آتاري، سگا و پلي استيشن نخريديد؟ چرا حتي با داشتن ويدئو حتي يكبار هم براي من فيلم و كارتون نخريديد؟ تا امروز مجبور نباشم به مسائلم و دردهاي خودم، جامعه ام، مملكتم و آنچه بر سرش آورده و مي آورند فكر كنم؟ و در حين حال آرام و خونسرد باشم و سكوت كنم؟

چرا بجاي اينكه اوقات خود را صرف مطالعه و پيگيري مسائل كنيد و مرا هم به مطالعه تشويق كنيد، مرا به پيوسته مرا به گردش و تفريح نبرديد؟ چرا هر شب بجاي تماشاي فيلم و شو از ماهواره و دلخوش كردن به رنگ هاي پر زرق و برق آن، يكسره بايد اخبار دنيا و مملكتمان بشنويم و پايه صحبت روزنامه نگاران، فعالان اجتماعي، نخبه ها بشينيم و دردها را ببنيم و سكوت كنيم؟گيج شده ام و دارم خفه مي شوم.

 چرا گذاشتيد تا علي بشناسم؟امام علي كه بارها و بارها مرا به مجلس شهادتش وميلادش برديد و گفتيد و گفتند، او يك انسان و مسلمان حقيقي است.

 مگر همين علي (ع)  نيست كه مي فرمايد :

 ((در يك حكومت عادلانه و اسلامي يك نفر بي آنكه حتي از ترس صدايش بلرزد بايد بتواند در برابر حاكم وقت صدايش را به اعتراض بلند كند .))

حالا چگونه است حكومتي كه ادعاي اجراي اسلام حقيقي را دارد، شنيده ام و امروز به چشم خود مي بينم كه از ابتداي بدست گرفتن قدرت كوچكترين صداي اعتراض را در نطفه خفه مي كند و با چوب و چماق و گلوله از معترضان پذيرائي مي كند. و امروز من دانشجو و البته نه تنها من بلكه تعداد زيادي از قشر من حتي جرات اعتراض در خصوصي ترين جمع هاي خود را نداريم؟

مگر نه اينكه حضرت علي در جامعه اسلامي حقوق مادي و اجتماعي يك زن بيوه يهودي را با نزديكترين ياران خودش و ساير مسلمانان يكسان مي داند و حالا در حكومتي كه پسوند اسلامي را هم به يدك مي كشد، مسلمانان كشور به خاطر نداشتن تفكر يكسان با تفكر حاكم نه تنها به كلي از صحنه اجتماعي كنار مي زند بلكه اجازه كوچكترين اعتراضي از آنها گرفته مي شود و بشدت سركوب ميشوند . و تنها قشري از جامعه با يك تفكر خاص از همه امتيازهاي اجتماعي برخور دار ميشوند، در دانشگاه، دوره سربازي و پذيرفته شدن درپست هاي اداري و غيره ...

و شما اكنون از من مي خواهيد سرم در لاك خودم باشد و هيچ اقدامي نكنم؟

پدرم، من امروز بعنوان يك دانشجوي سال آخر رشته مهندسي، از آينده خودم، شرايط كاري و موقعيت اجتماي خودم و همرديفانم در دانشگاه بيمناك و نااميدم!

 

شما و حتي خود جامعه مان از ابتدا سعي كرديد كه مرا با مذهب آشنا كنيد. آيا مي خواستيد كه هر فكر و كاري را صرفا بدليل داشتن عنوان مذهبي و اسلامي بپذيرم و بدون تفكر درباره محتوا و اثرات آن را مقدس بشمارم؟

مگر نه اينكه عامه مردم معاويه، يزيد و مامون،قاتل امام رضا (ع)، و ساير حاكمين عباسي را اميرالمومنين مي خواندد؟ پس چرا امام علي و امام حسين در مقابل اينان كه ادعاي رهبري اسلامي را داشتند با چنين جديتي به مخالفت پرداختند و نهايتا با جان خود هزينه اين مخالفت  را دادند؟

پدرم، درمانده ام، ديگر نمي دانم چگونه فكر كنم و كدام را انتخاب كنم؟

با بي تفاوتي و پذيرش هرآنچه از سوي صاحبان قدرت مطرح ميشود و ناديده گرفتن تلخي ها و ستم هايي كه بر ساير مردم و نخبگان مخالف شيوه كنوني مي شود و چشم بستن بر هر ايده مخالف و سؤالي و ترديدي بر مشروعيت حاكمان و قبول كردن تعريف آنها از اسلام وقانون، به فكر بدست آوردن موقعيتي مطمئن اجتماعي  و مالي باشم ، و آهسته بروم و بيام كه مبادا خاطرم مشوش بشود و از زندگي بي دغدغه باز بمانم يا چشم هايم را باز كنم و آنچه بر ما و مملكت مي رود را ببينم و آنگاه مي مانم كه چه كار كنم؟نماز و روزه و حج را به جا آورم خمس و زكاتم را بدهم و دائما قرآن بخوانم و فكر كنم كه  حقيقتا يك مسلمانم؟

آيا نبايد از قبل از ادعاي مسلماني، انسان بود، و به فرموده امام حسين آزاده بود .

مگر نه اينكه هنگامي كه از پاي يك زن يهودي خلخال باز كردند، حضرت علي فرمود :

(( اگر مرد مسماني از اين درد بميرد، به حق مرده است .))

پس چگونه، مي توان چشم ها و گوش هايم را بر وقايع گذشته و كنوني كشورم ببندم،

و اميد داشته باشم كه خدا از من راضي خواهد بود ؟

اين تنها بخشي از سؤالاتم بود و از شما مي خواهم به آنها پاسخ دهيد.

و شما و همه پدرها مسئوليد، آن گوشه اي از تاريخ كشور را كه در سينه هايتان پنهان كرده ايد، بيان كنيد . بگوئيد آيت ا...  طالقاني،  مهندس بازرگان، دكتر شريعتي، دكتر يدا... سحابي، دكتر ابراهيم يزدي، عزت ا... سحابي و سايرين كه همه از قشر تحصيلكرده ،فرهيخته و مسلمان بودند، چه كساني بودند؟چه فكر ميكردند؟ و چه مي خواستند؟ بر سرشان چه آمد و چه آوردند؟

 در غير اينصورت اشتباه ما در قضاوت شرايط و اتفاقات متوجه شما هم خواهد بود .

و من در پايان تنها به اين فرموده پيامبر (ص) دلخوش ميكنم كه فرمود :

((حكومت با كفر دوام مي يابد ولي با ظلم هرگز دوام نخواهد يافت .)

 

+ نوشته شده توسط خلیل در شنبه 10 مرداد1388 و ساعت 16:6 |

در باب جمهوري اسلامي

شايد عبارتي باشد،كه مفهوم و حتي تركيب آن مورد بي توجهي قرار گرفته و شايد فراموش شده است. بنابراين لازم ميبينم كه در اين مورد بيشتر فكر كنيم و دقيق تر به اين كلمات و معاني آن ها توجه كنيم .

چون اين عبارت به يك نوع شيوه حكومت و اداره يك كشور تعلق قرار ميگيرد .    بنابراين بايد براي آن مفهومي پيدا كرد كه حداكثر ممكن مردم كشور آن را بپذيرند و در عمل هم مشاركت و سهم بيشتري در اداره كشور داشته باشند. گرچه رسيدن به ديدگاهي كه همه مردم را راضي نگه دارد، عملا غير ممكن است . متاسفانه اين هدف و تعريف اين عبارت سهوا از سوي برخي و عمدا از سوي برخي ديگر بدست فراموشي سپرده شده است . و تعريفي كه بعضا از جمهوري اسلامي ارائه ميشود، يك تعريف انحصارگرايانه، حداقلي و منفعت طلبانه است .

فكر ميكنم براي روشن شدن موضوع بايد به اين مسئله بپردازيم كه كدام هدف اصلي است و داراي ارجحيت مي باشد؟ جمهوريت يا برقراري اسلام در جامعه .

پيش از آن يادآوري مي كنم، كه من بعنوان فردي كه داعيه مسلماني و اسلام دوستي دارد، به بررسي اين موضوع مي پردازم.

جمهوريت به معني اينكه همه اقشار و طيف هاي جامعه حق تصميم گيري و دخالت در امور كشور را بصورت كاملا برابر داشته باشند. يعني استفاده از تمام ظرفيت هاي مردم يك كشور كه همه آنها مي توانند براي ايجاد ساختن كشوري امن ، آباد، متعالي ، پاك و اخلاقي نقش داشته باشند .

آنچه يك كشور براي رسيدن به اين اهداف نياز دارد مانند تخصص، اخلاق، شعور ،آگاهي، صداقت و پاكي بالقوه مي تواند در هر شخصي با هر اعتقاد مذهبي وجود داشته باشد .

بنابراين اينكه تصور كنيم كه فردي كه داراي مذهب يا اعتقادات يكساني با اكثريت جامعه نيست، داراي شانيت انساني، اخلاقي و تخصصي برابر با سايرين نيست، يك تصور اشتباه است . زيرا كه علم و اخلاق و اساسا، آنچه ما آنرا خوبي نام ميدهيم نه تنها پيش از اسلام كه از آغاز خلقت انسان وجود داشته است و همانطور كه همه پيامبران و اولياء پيوسته بر آن تكيه داشته اند، اينست كه همه اديان داراي هدف مشتركي هستند و آن ترويج همه خوبي هاست، اعم از علم و اخلاق . بنابراين همه اديان آمده اند تا انسان ها به اين خوبي ها كه بعضا بدلايل مختلف ناديده گرفته شده و فراموش شده اند دعوت كنند نه اينكه هر كدام اخلاقي جديد و هدف جديدي را به بشر ارائه كنند .         پس مي توان نتيجه گرفت كه اسلام يا هيچ دين ديگري هدف نهايي انسان محسوب نمي شوند، بلكه همانطور كه از معني آن برمي آيد دين يك روش و شيوه رسيدن به خوبي ها مي باشد. پس در يك جامعه همه افراد تا زماني كه براي رسيدن به خوبي تلاش كنند، وجودشان و حضورشان در جامعه با هر دين و مذهبي لازم و ارزشمند است.            و همانطور كه همه اديان بر آن تاكيد مي كنند ، اتحاد و وحدت بين مردم لازمه رسيدن پيشرفت و تعالي جامعه مي باشد. و اين همان چيزيست كه شايد بتوان آنرا جمهوري ناميد.

   برداشت من اينست كه جمهوريت يعني حضور موثر و حداكثري افراد جامعه كه بر هر شيوه و ديني از جمله اسلامي بودن جامعه مقدم است و ارجحيت دارد. بنابراين تكيه و اصرار بر يك روش و اعتقاد اگر منجر به نفي، انكار و حذف ساير مردم با اعتقادات ديگر از صحنه تصميم گيري و نقش آفريني شود، بطوري كه خود آن اعتقاد و روش به هدف تبديل شود، غير قابل پذيرش است. تفتيش عقايد و محكوم كردن افرادي با نظرات و عقايد مختلف در حالي كه دانش و تخصص و پاكي آنها مي تواند براي پيشرفت جامعه مفيد باشد غير منطقي است. اصلا آيا درست است كه ما فكر كنيم مردم با دين و مذهبي و اعتقاداتي غير از اعتقادات ما كه شايد اكثريت جامعه باشيم، از تخصص و اخلاق بي بهره اند و با اين تصور آنها را حذف كرده و كنار بگذاريم؟ مگر نه اينكه ارزش دين به تعالي بخشيدن و رشد انسان هاست ، حال اگر بخشي انسان ها را كه قادر به درك دانايي، زيبايي و اخلاق هستند و اين از فطرت خدادادي آنها بر مي خيزد را كناري بگذاريم، دين چه ارزشي خواهد داشت؟

من فكر مي كنم برقراري قوانين و شيوه هاي اسلامي با حفظ جمهوريت كشور ارزشمند خواهد بود و نه با حذف اجتماعي و فيزيكي بخش هايي از جامعه با نظرات مختلف .

    دليل من براي اينكه مي گويم، تعريف كنوني از جمهوري اسلامي يك تعريف انحصارگرايانه و محدود مي باشد، اينست كه از ابتداي انقلاب تا كنون دامنه حضور افراد با نظرات و عقايد مختلف در عرصه حكومت روز به روز كوتاه تر شده است . اگر يك مطالعه گذرا و خيلي كلي بر وقايع انقلاب داشته باشيم، به اين نتيجه مي رسيم كه از اكثر و شايد بتوان گفت همه متفكرين و فرهيختگان جامعه اعم از دانشگاهيان،    روحانيون، روشنفكران مذهبي و غير مذهبي، و عامه مردم معتقد به تغيير براي به ثمر رسيدن آن و از ميان برداشتن حكومتي كه نظر مردم در آن هيچ ارزشي نداشت مبارزه كرده اند و همه آنها خواهان برپايي حكومتي بودند كه نظر مردم در آن داراي موثرترين نقش باشد . با پيروزي انقلاب همه آنها اين خواسته را در تحقق و برپايي جمهوري به معني دقيق كلمه مي ديدند . ولي آنچه كه بسيار مشهود است ولي دليلش را هنوز برايم روشن نشده اينست كه از همان ابتدا قطار انقلاب در مسيري افتاد كه افراد تك تك و يا گروه گروه به اجبار و بعضا به اختيار از آن پياده مي شدند ، افراد و گروه هايي كه نقش هاي بسيار موثري در طراحي، پيشبرد و پيروزي انقلاب به عهده داشتند . البته من نمي گويم و معتقد هم نيستم كه تمام اين افراد و گروه ها كه از حوزه آن خارج شدند، قدرت طلب و منفعت طلب نبودند ولي افراد ميانه روي زيادي هم در اين بين بودند كه سابقه آنها نشان ميدهد كه نمي شود بر حسن نيت و دانايي و مردم دوستي شان ترديد كرد . همانطور كه گفتم با يك نگاه گذرا از ابتدا انقلاب تا به امروز مي توان فهميد مسافران اين قطار روز به روز كمتر شده و حتي افراد تندرويي كه موجبات خروج ساير افراد را از اين قطار فراهم كردند، با گذشت زمان خود ديگر حاضر به همراهي آن نيستند . حكومتي كه اميد بود بتواند هر تفكر عالمانه و خيرخواهانه را درون خود بپذيرد، امروز با سرعتي باور نكردني به سمت انحصارطلبي و تصفيه فكري و فردي پيش مي رود .

بدين تريب معتقدم اصلي ترين ركن حكومت يعني جمهوريت، كه مشروعيت داخلي و خارجي آنرا فراهم مي سازد، به شدت مورد تهديد و آسيب قرار گرفته است .

 

+ نوشته شده توسط خلیل در شنبه 10 مرداد1388 و ساعت 16:2 |